يكشنبه 27 ارديبهشت 94 - 16:39
کد خبر: 12839

به مناسبت سالگرد رحلت شیخ شوشتری
بزرگترين كرامت شيخ
علي اكبر صوفي


اِنَّما يخشي الله  من عبادِهِ العلماء     ( بدرستيكه فقط دانشمندان از خداوند مي ترسند )
سلام برديار دانش و ديانت، سلام بر دارالمؤمنين شوشتر، شهر شيعيان شوريده اي همچون
شيخ جعفر شوشتري و سيد نعمت الله جزايري، شهر شاهدان شيفته و سينه سوزان شيداي خداوند بلند مرتبه و بنده برگزيده اش اباعبدالله الحسين(عليه السلام).
     خوشم كه جوهر عشق تو در سرشت من است              محبت تو همان خط سرنوشت من است
     گنــاهكـارم و از آستـــان قدس حسيــــــن              كجار روم به خدا كربلا بهشت من است
آناني كه در پاسداري از اسلام و نگاهباني شريعت مقدس نبوي و مكتب درخشنده تشيع علوي جهاني را در حيرت خويش فرو برده و آوازه پاكي و پارسائيشان دلهاي بسياري را در سراسر گيتي به تسخير خويش در آورده است و اكنون در سالروز فراق يكي ديگر از ستارگان آسمان علم و معرفت و تحقيق و بندگي پر و بال دل را گشوده و دشت دل انگيز خاطرات آن ره يافته محفل انس را به ديده عشق به نظاره مي نشينيم و در لابلاي مرور خاطرات، اشك حسرت و تأثر نثار كرده و در فراقش ناله جدايي سر داده  و مي گوئيم:
         « سواد ديده تو ديدي كه از فراق رخُت                   چگونه گشت سپيد و گُهر به دامان داد. »
 
اين بار سخن ازحاج شيخ محمدتقي شيخ شوشتري است.
صبركن، مودبانه سخن بگو، اما، نه، نام او را بدون القاب تصنعي و مبتذل گفتن نيكوتر است او واقعا محمدتقي بود قربان نام زيباي دوست، نماد و نمود تقوا و پرهيزكاري.
        «هزار مرتبه شستم دهان به عطر و گلاب                  هنوز نام تو بردن كمال بي ادبي است»
  
آري با افسوس و تاثر مي نويسم، شكواي دل مي نگارم، اين ناله جواني است كه همچون بسياري جوانان از وصال و درك محضر آن پيرفرزانه محروم بوده و اينك جز نظاره درب چوبي خانه اش كه
بوسه گاه عاشقان آن سفركرده است چاره اي نيست.
   
خدايا چه مي شد اگر من بجاي آن عتابه يا لااقل كوبه در مي بودم تا هر صبح و شام با رفتنش به مسجد او را زيارت مي كردم.
         
امشب كه به ياد خاطرات گذشته مي اُفتم سخنان پدر بزرگم رادرصفحه ذهن خويش به تصوير مي كشم . او از ارادتمندان آستان خاندان حاج شيخ محمدتقي بود او هميشه با نام حاج شيخ از آن فرزانه ياد مي كرد و از زندگانيش برايم نكته ها مي گفت.
     
او مي گفت: حاج شيخ در سال 1320 هـ . ق در نجف عَلَوي در خانداني با كرامت به دنيا آمد و طريق اليِ الله را از سن هفت سالگي با آموختن قرآن آغاز نمود آنگاه اندكي پس از عزيمت پدر بزرگوارش
حاج شيخ محمدكاظم به ايران، ايشان نيز به شوشتر آمدند و با جديت كامل نزد علماي بزرگ حوزه علميه شوشتر همچون سيد حسين نوري و سيد مهدي آل طيب و سيد علي اصغر حكيم و
 سيد محمد علي امام تلمذكرده و به درجات بالاي علمي و اجتهاد نائل آمدند، تلاش و جديت ايشان    در مطالعه و تحقيق زبانزد علما بوده به گونه اي كه خود حاج شيخ فرموده بود: من به جايي رسيدم كه از هركتابي ابتدايش را نزد استاد شروع مي كردم و خودم با مطالعه آنرا به پايان مي بردم.
   
ايشان در سال 1354 هـ . ق كه دوران شروع كشف حجاب رضاخاني بود مخالفت خود را اظهار كرده و به كربلاي معلي سفر مي كنند و حدود شش سال در آنجا رحل اقامت مي گزينند و در
 سال 1360 هـ . ق كه مصادف با بيرون كردن رضاشاه پهلوي از ايران بود، به شوشتر باز مي گردند تا اخرين سال عمر پربركتشان در راه اعتلاي فرهنگ شيعي و مذهب امام صادق(ع) جدّ و جهد مي كردند.
    
عجيب است ، گاهي انسان فكر مي كند گويي خداوند حكيم هركسي را براي كاري مشخص خلقت فرموده و چه زيباست كه بعضي به خوبي هرچه تمامتر نقش خود را در اين عالم پيدا كرده و آنرا به نيكويي اجرامي كنند.  
   
شوق به مطالعه تحقيق و نوشتن جناب شيخ از خصوصيات برجسته ايشان به شمار مي رود همچون علاقه طفل شيرخوار به سينه مادر، با كتاب خوابيدن و با كتاب بيدار شدن چه زيباست و اين زيبابي در شخصيت ايشان زيباتر جلوه مي كند.
    
به قول دكتر شريعتي حقيقتا او كوهي از علم بود كه در گوشه اي افتاده و از شدت تواضع و فروتني كسي نام او را هم نشنيده  .
     
رغبت به عبادت و بندگي و انجام نوافل و نمازهاي مستحبي و خواندن دعا و قرآن پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب او را از دانشمندان صرفا كتابي جدا كرده و صفاي باطن و پاكي روح و نورانيت انديشه موجب شد تا در طريق بندگي و عبوديت پيش رفته و از حقايق عالم هستي پرده ها برداشته و به رمز و رازهايي كه دست ديگران از درك آنها كوتاست پي ببرد.
     
پدربزرگم مي گفت: حاج شيخ از تعريف و تمجيدي كه ديگران نسبت به او مي كردند خوشش
نمي آمد و مي فرمود: ‹ من خودم را بهتر مي شناسم› درست مثل مولاي عارفان و امير مؤمنان هنگامي كه شخصي او را مي ستود و ستايش مي كرد فرمود: من خويشتن را بهتر مي شناسم و خدا از من آگاه تر است و او چه شاگرد خوبي براي كلاس  علي(ع) بود. اين درس را به خوبي فرا گرفته بود كه:
كليد رستن از خاك و رسيدن به افلاك و وصول به مقامات عاليه انساني، عمل به فرامين بزرگان دين و تخلق به اخلاق ائمه هدي است.
   
پدربزرگم مي گفت: حاج شيخ مي فرمود: انسان بايد هميشه خدا را در نظر داشته باشد. اگر انسان خدا را داشت به هيچكس و هيچ چيز محتاج نخواهد بود.
(اَليْسَ اللهُ بكافٍ عبده ، آيا خداوند براي انسان كافي نيست.)
جمله ايشان درباره شاه ايران جالب بود مي فرمودند: شاه با همه دنيا ساخت تنها با خدا نساخته بود
         ( مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذّت بيتاً   عنكبوت 41)  
    
اكنون كه خوب مي انديشم بهت زده مي شوم ، چگونه يك انسان مي تواند در ابعاد مختلف وجودي چنين رشدي داشته باشد پير ما جناب حاج شيخ محمد تقي از آْن يگانه هاي روزگار بود كه مطالعه و تحقيق و تأليف كتب او را از خودسازي و تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله بازنداشت  و عبادت و مناجات و خلوت با حضرت حق هيچگاه او را از ارشاد و هدايت و دستگيري بندگان خدا غافل نكرد  مواعظ دلنشين و سخنان خالصانه و تبسم زيبا و چهرة نوراني و ملكوتي و صفاي باطن اين مرد خدا آرام بخش قلب هاي سوخته و گره گشاي مشكلات روحي سالكين الي الله بود.
       «خيال روي تو در هر طريق همره ماست             نسيم موي تو پيوند جانِ آگه ماست»            
       «به رغم مدعياني كه منع عشق كنند                جمال چهرة تو حجت موجه ماست»      (حافظ)
      
پدر بزرگم مي گفت : شناخت مردم از حاج شيخ محمد تقي به دوگونه است: عده اي او را از تحقيقات علمي و تاليفات كتبش مي شناسند و عده اي او را صاحب خارق عادات و كرامات حقه اي    مي دانند كه عينا برايشان اتفاق افتاده يا از ديگران شينده اند.
   
آنگاه از پدربزرگم درباره تاليفات و نوشته هايش پرسيدم او جواب داد: تاليفات و كتب حاج شيخ در زمينه هاي مختلف علمي است. معروفترين كتاب او، كتاب ((قاموس الرجال)) است كه در 14 مجلد تنظيم شده است. شروع و تكميل نهايي اين اثر حدود 40 سال طول كشيده است موضوع اين كتاب بررسي احوال و زندگاني راويان احاديث اهل بيت پيامبر(ص) مي باشد. اين كتاب داراي چنان شأن و جايگاه علمي است كه بعضي از بزرگان حاج شيخ را «پيامبر علم رجال» دانسته و معجزه اش را قاموس الرجال معرفي كرده اند.
            
يكي ديگر از تاليفات حاج شيخ: كتاب '' بهج الصباغه'' مي باشد كه در حقيقت اولين شرح موضوعي نهج البلاغه بوده و در 14 مجلد تهيه و تاليف شده است. ايشان در اين كتاب، نهج البلاغة اميرالمؤمنين علي(ع) را به 60 موضوع تقسيم بندي كرده و اين موضوعات را با توجه به آيات قرآني و شواهد تاريخي و پژوهش هاي علمي شرح و تفسير نموده اند.
     
دانشمند محترم جناب مرحوم دكتر سيد جعفر شهيدي درباره اين كتاب مي گويد: وقتي مجلد چهاردهم بهج الصباغه به دستم رسيد چنان تحت سيطره شخصيت علمي و فعال مولف قرار گرفتم كه قلم به دست گرفتم و با اينكه شاعر نيستم ابياتي را براي ايشان سرودم.
    
حضرت آيت الله خامنه اي در ديداري خصوصي فرمود: بنده در مورد مسئله ولايت اهل بيت، خيلي تحقيق كرده ام و خيال مي كردم در اين باره متخصص هستم تا اينكه كتاب بهج الصباغه علامه شوشتري را ديدم و فهميدم مطالبي هست كه ما از آنها بي اطلاعيم.
    
بعد پدربزرگم ادامه داد و گفت : البته حاج شيخ تأليفات ديگري نيز دارد مثل كتاب ((النجعه)) كه شرح و تفسيري است بر كتاب فقهي لُمعه شهيد اول كه در فقه شيعه اثري كم نظير مي باشد. حاج شيخ تأليف اين كتاب را در سي سالگي شروع كرده و در مدت 4 سال به پايان رسانيده است. اين شرح از شروح استدلالي و بسيار دقيق است كه نكات جالبي از درياي گستردة فقه را به جويندگان معارف اهل بيت (ع) عرضه مي كند. اين كتاب در 11 مجلد تنظيم شده است.
    
يكي ديگر از تأليفات حاج شيخ كتاب ((الاخبار الدخيله)) مي باشد اين كتاب در سه باب احاديث تحريف شده و احاديث دروغين و دعاهاي تحريف شده در4جلد تنظيم و مدتي قبل به عنوان «كتاب نمونه سال» معرفي شد.
     
از ديگر كتابهاي ايشان كتاب ((قضاوتهاي حضرت علي (ع))) مي باشد كه بدون شك بهترين كتابي است كه در اين زمينه تدوين گرديده است. اين كتاب بارها تجديد چاپ شده و علاوه بر شيعيان اثني عشري ، شش امامي ها و اهل تسنن نيز از اين كتاب استفاده مي كنند و همچنين به زبان انگليسي ترجمه و چاپ شده است.
     
علامه اميني (ره) صاحب كتاب عظيم الغدير به نزديكان خود خواندن اين كتاب راسفارش  مي نمود و همچنين علامه سيد محمد صادق بحرالعلوم كه كتاب شناسي بي نظير است اين كتاب را ستايش كرده و فرموده اند كه مطالعه اين كتاب از تو، فوت نشود چون كتاب بسيار پر بركتي مي باشد.

و از جمله كتابهاي ديگر ايشان كتاب(( اربعون حديثاً)) و ((الاوائل)) و ((بدايع ))و(( آيات بينات)) و مقدمه توحيد مفضل و. . . مي باشد.
    
آنگاه پدربزرگ آه سردي كشيد و گفت : افسوس كه براي چاپ و نشر اين كتب كم لطفي هاي زيادي شده است. مگراينكه شما جوانان آستين همت بالا بزنيد و زنده كننده نام و ياد كتابهايش باشيد.
    
در ادامه از پدربزرگم دربارة كرامات و صفاي باطني و اخلاق و رفتار حاج شيخ پرسيدم پدربزرگ در حالي كه از گوشة چشمان خود مرواريد اشكش را پاك مي كرد به نرمي جواب داد : چه مي پرسي از كسي كه اخلاق و رفتارش همه را مجذوب خويش نموده بود هركه او را مي شناخت و با او در ارتباط بود پروانه وار گرد شمع وجودش به پروازدرمي امد و تمناي سوختن داشت و هر كه از او مي شنيد مجنون وار خود را به آستان او مي رساند تا او را يك لحظه فقط يك لحظه از نزديك ببيند و سرخويش را خم كرده تا دستان پر مهر و محبت حاج شيخ نوازش دهندة وجود او باشد.
   
زندگي ساده و بي رياي او ، منزل كوچك و پرصفاي او ، صداي لرزان و كلام زيباي او ، قد خميده و سوز دعاي او ، محراب عبادت و ادب حضور او ، سجاده نماز و تسبيح پرنور او ، اخلاق كريمانه و چهرة مسرور او همه وهمه جمع شده بودند تا از وي يك شخصيت الهي و نماد خدايي بسازند. زيادي علم و دانشش هيچگاه او را به وادي عُجب و كبر رهنمون نساخت و نورانيت عقل و انديشه اش مايه بي اعتنايي به زيردستانش نشد.
       « تا فضل و عقل بيني بي معرفت نشيني      يك نكته ات بگويم خود را مبين كه رستي» (حافظ)
   
بعد پدر بزرگ ادامه داد و گفت : اگر منتظر هستي تا دربارة كرامات حاج شيخ برايت سخن بگويم بدان كه بزرگترين كرامت او ايمان صادقانه و اعمال خالصانه آن مرد خدا بود و اين امر باعث شده تا خداوند عشق و محبت او را در دلهاي مردم قرار دهد و كوچك و بزرگ ، پير و جوان ، زن و مرد خاك بوس درگاه او باشند كه البته اين وعده خداوند رحيم است در قرآن عظيم كه مي فرمايد:
                  اِنَّ الذين امنوا و عملوا الصالحات سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرحمنُ وُدّاً (مريم 96)
   
آري مرور خاطرات شيرين گذشته اشك شوق و حسرت از ديدگانم جاري كرد و اكنون كه در آستانه سالگرد عروج روحاني آن هميشه جاويد قرار داريم پيمان مهر و محبت خويش را با آن نازنين سفر كرده تجديد كرده و از آن مرشد طريق الي الله دستگيري و شفاعت عالمانه اش را خواستاريم.
    
هيچگاه فراموش نمي كنم روز وداع عاشقان دلسوخته حاج شيخ را با جسم طاهرش ، روز خداحافظي مردم با پيرومرادشان ، سيل اشك امانشان نمي داد و نواي بي نواي الوداع سينه سوزان و خاكساران شيخ، گوش فرشتگان عالم بالا را پر كرده بود و آنچه كه اكنون از آن محبوب قلبها و آرام جانها در دست من است خانة پرصفاي اوست كه سجاده پهن شده اي خبر از مناجات و راز و نياز هاي شبانه اي مي دهد كه فرشتگانِ شب  به مدد نور آن ، راه آسمانيشان را پيدا مي كردند خوشا به حال كسي كه تولدش نيكو بود ، زندگيش زيبا و رفتنش زيباتر .
                          سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَموتُ و يَوْمَ يُبْعَثُ حيّاً.    (مريم15)

 

نظرات
نظرات منتشر شده: 3   در انتظار: 4   غیر قابل انتشار: 0  
سالم پور
7
پاسخ
0
يكشنبه 27 ارديبهشت94
احسنت
زیبا نوشتی
مردم از شیخ ظاهری دیدند ولی بی شک به باطنش ره نیافتند.
محب امیرالمؤمنین (ع)
1
پاسخ
5
پنجشنبه 07 خرداد94
خداوند متعال بر روی زمین بندگان خوبی را دارد این بندگان هر قدر خوب باشند نه به اهل بیت (ع) تشبیه میشوند و نه با آنها مقایسه ، به فرمایش مولای متقیان امام علی (ع) : کسی با آل محمد(ع) مقایسه نمی شود . بنابراین شما حق ندارید درمورد شیخ شوشتری و یا هرکس دیگر بگویید : درست مثل مولای متقیان .
اسماعیل بقال نژاد
1
پاسخ
0
دوشنبه 04 بهمن95
ایشان مرد خدابود(رحمت ا...علیه)
 
نام*
ايميل
متن*
کد عددي*  

مجوز فعالیت

عضویت در خبرنامه
ایمیل: